
در ابتدا هیچ چیز نبود،؛ نه دریا، نه اسمان، نه زمین و نه خدایان. فقط تاریکی بود. نیستی بود. و شروع از هیچ چیز اغاز شد. والدین اولیه ی مائوری، از نیستی به وجود آمدند: Papatuanuku مادر زمین و Ranginui پدر اسمان ها. هر دو در تاریکی بودند، در تاریکی یکدیگر را در اغوش کشیدند و 70 فرزند مذکر از آنها به وجود امد. این فرزندان،خدایان مائوری شدند.هرچند آنها در تاریک...
ادامه مطلب
تازه زبان باز کرده بود، من را نینی صدا میزد. سر ناهار یک قاشق پر آش را روی لباسش خالی کرده بود و مادرش مجبور شد او را ببرد داخل اتاق و لباسش را عوض کند. با یک بلوز شلوار زرد از اتاق به سمت من آمد: "نینی ببین،جیجی پوشیدم." دیگر او را ندیدم، تا چند وقت پیش خبر آمد که با ماشین یک نفر را زیر گرفته و فرار کرده؛ خانواده ی مقتول هم هیچ جوره رضایت نمی دهند و قصاص می خواهند... چند وقت است که شبها توی خواب او را میبینم درحالی که طناب دور گردنش است و با پارچه ای چشمانش پوشانده اند؛ بعد رو میکند به من و میگوید :نینی ببین،جیجی پوشیدم... ...
ادامه مطلب
,Éblouie par la nuit à coup de lumière mortelleFaut il aimer la vie ou la regarder juste passer?نوشته ها، ترجمهها و آموزشها اکسکلوسیو شخص نگارنده است،لطفا در صورت کپی، ذکر منبع فراموش نشود****نام وبلاگ (لومیه) به معنی روشنایی استپستهای کامنتدونی بسته، یحتمل موقت هستند ...
ادامه مطلب
يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۲ ق.ظ یک لحظه به خودم آمدم و دیدم که دارم به یک نفر پیام می دهم: به من زنگ بزن لازمت دارم. کنسلش کردم. چرا کنسلش کردی ؟ پاسخ:چون کار اشتباهی بود امان از این پیامای خارج از اراده، امان از وقتی که کنسل نکنی. دو دیقه بعدش منم که دارم با کف دست میزنم ...
ادامه مطلب
-مدیونی اگه روزه بگیری در را بستم و اشک توی چشمانم جمع شد. انگار همین دیروز بود که عیناً همین جمله را از زبان خودش، و خطاب به مادربزرگ شنیده بودم.. ...
ادامه مطلب