same shit, different day

متن مرتبط با «a touch of romance» در سایت same shit, different day نوشته شده است

Fire and fleet and candle light...

  • نیلوبلاگ

    "Lyke-Wake Dirge"* شعری مذهبی به زبان انگلیسی قدیمی است که سفر روح از زمین به برزخ و اتفاقاتی که برایش میافتد را توصیف میکند، این شعر در سال1686 توسط آقایJohn Aubrey مکتوب شد اما قدمتش به قبل از آن میرسد. ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • It's ok, Do it scared

  • نیلوبلاگ

    میدانید، به نظر من یکی از نیازهای بشر این است که یک چیزی برای خودش داشته باشد؛ یک چیزی که خودش خالق آن باشد و جوانه زدن و رشدش را با چشم خود ببیند. برای ارضای این حس، یک نفر بچه دار میشود، یک نفر دی...

    ادامه مطلب
  • Maudie

  • نیلوبلاگ

    این فیلم یکی از ترین فیلمهایی بود که این چندوقت دیدم. چیترین؟ نمیدانم. بدون هیچ توضیحی- ببینید. ...

    ادامه مطلب
  • Don't Waste Another Sunset

  • نیلوبلاگ

    به نظر من، از رقت انگیزترین آدمها، افرادی هستند که تمام تلاششان را میکنند تا متفاوت به نظر برسند.اگر یک فرد سعی کند که خودش باشد و در تمام زمینهها، سلایق شخصیاش را حفظ کند و خلاقیت داشته باشد، ناخودآگاه متفاوت از دیگران میشود و نیازی به "تلاش" برای ایجاد تفاوت نیست. حتی اگر نوع لباس پوشیدنش، فیلمهایی که میبین...

    ادامه مطلب
  • Las flores del campo santo

  • نیلوبلاگ

    صحنه ای از فیلم فریدا، چابلا بارگاس (که در جوانی دوست صمیمی و به روایتی پارتنر فریدا کالو بوده) را نشان میدهد که روبروی سلما هایک، بازیگر نقش فریدا نشسته و برایش این آواز را می خواند و لیوانش را پر می کند. صحنه ی خیلی عجیبیست؛ اینکه یک نفر را بزک دوزک کنند و بگویند بیا، فلانی که روزگاری عزیزت بوده و حالا تبدیل به خاطراتی دوردست شده، همین است. من در حین تماشا...

    ادامه مطلب
  • A "whatever!" situation

  • نیلوبلاگ

    ساعت 4:44 صبح است. از وقتی یادم می آید، هیچ شبِ امتحانی را درست و حسابی نخوابیدم. میخواهد یک امتحان کوچک باشد، یا کنکور. امشب هم بعد از سالها دور بودن از جو درس و امتحان، باز این استرس و بی خوابی احمقانه به سراغم آمده و با وجود اینکه تمام مدت این چند ماه و چند هفته و چند روز در وضعیت کاملا ریلکس و هاکونا ماتاتا وار به سر می بردم، اما این چند ساعتِ مانده ب...

    ادامه مطلب
  • Money: power at its most liquid

  • نیلوبلاگ

    پول، قدرت است. هیچکس نمیتواند این را انکار کند. حتی اگر آن قدرت، در حد حس "افزایش اعتماد به نفس در حین قدم زدن در راهروهای فروشگاه" باشد....

    ادامه مطلب
  • mirror mirror on the wall...

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۲۶ ب.ظ این روزها مد شده که در اینستا و کانالها و وبلاگهایمان و کلا هرجا دستمان میرسد شوآف راه بیندازیم، اما بیایید هر چند وقت یک بار جلوی آینهبرویمو ببینیم واقعا چی هستیم؟ خودِ خودمان، بدون در نظر گرفتن ریخت و قیافه و هیکلمان، بدون در نظر گرفتن اینکه پدر و مادرمان کی هستند و چه کاره اند و چقدر پول دارند، بدون در نظر گرفتن ارتباطات و تمام فرصتهایی که دیگران برا...

    ادامه مطلب
  • a cruel body

  • نیلوبلاگ

    اسکات فیتسجرالد، کتاب گتسبی بزرگ را اینطور آغاز می کند: " در سال هایی که جوان تر و به ناچار آسیب پذیر تر بودم پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در سرم می چرخد و تکرار می شود. او گفت: « هر وقت دلت خواست کسی را نقد کنی، یادت باشد که در این دنیا، همهu200eی مردم مزایای تو را نداشته اند. » کاش هروقت که زبانمان خواست به تحقیر، انتقاد تند و زهردار، یا فخرفروشی از هرنوعش! بچرخد، این جمله را به ذهنمان بیاوریم... ...

    ادامه مطلب
  • I am me. There's no cure for that...

  • نیلوبلاگ

    1. حالم ادامه دار بود. نمی دانم چند هفته بود که همانطور بغض آلود بودم و حتی خوشحال کننده ترین چیزها هم زورشان به گره ی ابروهایم نمیرسید. گفتم سفر میکنم. بناها را می بینم. و دشت ها و کوه ها و روستاها را، و شگفت زده می شوم. خوب میشوم. و فراموش میکنم. فراموش می کنم؟ شاید در بهترین حالت فقط کمی لبخند ب...

    ادامه مطلب
  • Sense and Sensibility

  • نیلوبلاگ

    سرم را روی بالش می گذارم،پهلوی انگشت اشاره ام را از روی فرق سرم تا زیر چانه ام پایین میکشم. اینجا خط استواست، و امروز اول ژوئن*. تعجبی ندارد که یک نیمکره در آتش است و نیمکره ی دیگر دارد کم کم به خواب زمستانی می رود.. *۱ ژوئندر نیمکرهٔ شمالی آغازگر تابستان است، و در نیمکرهٔ جنوبی آغازگر زمستان... *عنوان کتابی از جین آستن .عقل و احساس ...

    ادامه مطلب
  • افسانه ی زن گریان La llorona

  • نیلوبلاگ

    La Llorona_Chavela Vargas متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. افسانهی زن گریان...

    ادامه مطلب
  • falsch

  • نیلوبلاگ

    من خوابهای زیادی میبینم که به صورت محسوس یا نامحسوس با امتحان یا کنکور یا تحویل پروژه یا اتفاقات مربوط به آنهادر ارتباطند ودخالت مستقیم یا غیر مستقیم دارند، مانند این یا امتحانات ریاضی و فیزیک که درشان سوالات به زبان عبری نوشته شده اند و نمی توانم آنها را بخوانم، در حالی که وقتم هم دارد تمام می ...

    ادامه مطلب
  • The Edge of 25

  • نیلوبلاگ

    این روزها تمرینات رانندگیام را باز از سر گرفتهام و خیلی مصمم طور، میخواهم تا آخر هفتهی بعد، شر گواهینامه گرفتن را از سر زندگیام کم کنم.مربیام را دوست دارم. یک خانم تپل و مهربان و ریلکس، که در مقابل اشتباهات فاحش و بالتبع، وحشتزدگی ها و استرسهای من، فقط نگاهم میکند و میگوید بیخیال... آروم ب...

    ادامه مطلب
  • El Mammad

  • نیلوبلاگ

    دایی داشت از زمانی تعریف میکرد که با ال ممد رفته بودند شمال. ال ممد اسم ماشینش است، یک ال نود سفید که پلاکش با "م" شروع میشود و برای همین این اسم را رویش گذاشته اند. به انیمیشن ماشینها فکر کردم و اینکه اگر این ماشین یکی از شخصیتهایش بود، میتوانست گندهی یک باند خلافکار کارتل دار ایرانی-مکزیکی باشد... ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • welcome back home my babies :x

  • نیلوبلاگ

    بعد از مدتها، این هفته به خانه برگشتهاند.دوتایشان دست یک آدم مطمئن بود، اما فکر میکردم دوتای دیگر را برای همیشه از دست دادهام... و میدانید که چه حس ناراحتی است. مخصوصا اینکه کتاب سمفونی مردگانم سنش از من هم بیشتر است و این دنیای سوفی، از اولین نسخه های چاپ شده در ایران است. فکرش را بکنید آدم ا...

    ادامه مطلب
  • Mamma son tanto felice...

  • نیلوبلاگ

    1. نمی دانم چرا چندوقتی است که به مرض پیشنویس کردن پستها مبتلا شدم. از آن مدلها که آدم فقط می خواهد با ملودی تق تق کیبرد، ذهنش را خالی کند. حتی با همین دست دردناک. قضیه ی دستم این است که دیروز توی باشگاه خر بازی درآوردم و نزدیک بود مویرگش پاره شود، اما فکر کردم که چقدر دلم می خواهد به سراغ TRX بروم....

    ادامه مطلب
  • it is strange...

  • نیلوبلاگ

    سوال: اگر فیلمهای inception, harry potter, و kill bill راتوی یک مخلوط کن بریزند و اسم عرفانی رویش بگذارند محصول چه می شود؟ جواب: doctor strange +راستش را بخواهید از اینکه اینهمه وقت منتظر این فیلم بودم از خودم خجالت می کشم. شاید چون فکر می کردم خیلی خیلی متفاوت باشد. به عنوان یک ابرقهرمان مدل جدی...

    ادامه مطلب
  • I tuoi capelli che nel vento volano

  • نیلوبلاگ

    1. میز آینه ام شده است شبیه طاقچه ی هندی ها. انواع و اقسام روغن های مختلف اعم از بادام و زیتون و بنفشه و این چیزها برای تقویت پوست و مو و گوش و دماغ و دهن و اینها کنار هم چیده شده و جالبی قضیه اینجاست که هیچکدام هم هیچوقت استفاده نمیشوند. صرفا آنجا گذاشته شدهاند که بعضی اوقات چشمم بهشان بیوفتد و پیش خودم فکر کنم که عه! راستی من دخترم، و باید از این جور چیزا به موهای درازم بزنم تا تقویت شود و هر شب گره هایش را باز کنم و شانه اش بزنم و ببافمش، و هر روز صبح بافته هایش را باز کنم و بروم جلوی آینه و به فر خوردگیهایش ذوق کنم. مسئله اینجاست که نه من حوصله ی این چیزها را دارم و نه موهایم. فقط کافیست یک میلی سیسی از این چیز ها از حوالی اش رد شود، چنان رم می کند و چرب و شل و ول و مسخره و به هم چسبیده...

    ادامه مطلب
  • words are weapons

  • نیلوبلاگ

    - اگر ته چاهی سقوط کنی و هیچ راهی برای بیرون اومدن نباشه، و دقیقا وقتی که به شدت مستاصل شدی مردی از راه برسه و بگه به ازای یکی از حواس پنجگانه ت، از توی چاه بیرونت میاره کدوم یکیشو انتخاب میکنی؟- زبان... چون فکر می کنم در طول زندگیم از بقیه کمتر استفاده ش کردم و احتمالا خواهم کرد. کلمات هیچوقت برای من جز دردسر نداشتن- اما اگر مرد دروغ بگه و بعد از گرفتن قدرت تکلمت اونجا رو ترک کنه، چطور می خوای فریاد بزنی و کمک بخوای؟ - .... پیوست به اینجا...

    ادامه مطلب