
سلام دوستان یه موضوع انشا دارم برای رفقای خفن و اهل قلم، با موضوعات کلاسیکطور: - به یاد موندنیترین کمکی که انجام دادین.- موردی که خودتون چیزی رو دوست داشتید، ولی به کسی بخشیدینش.- روایت داستانی که...
ادامه مطلب
یک وقتی، یک جایی، جمله ای با این مضمون شنیده بودم که "وقتی به گودال زل می زنی، گودال هم به تو زل می زند." شاید برای یک فیلم بود. شاید هم در یکی از وبلاگها خونده بودم اما در آن لحظه، تنها چیزی بود که به ذهنم آمد. شاید دلیلش همین بود. شاید من حتی شده برای مدت کمی، به گودال زل زده بودم و بعد، بدون اینکه بخواهم درش سقوط کرده بودم و وقتی بالا آمدم، دیگر چیزهایی ک...
ادامه مطلب
وقتی از سالن مایاک پردیس کوروش بیرون آمدم، حس کردم شاهد یکی از بهترین اتفاقات تاریخ سینمای ایران بودم. به وقت شاماز آن فیلمهایی است که "باید دید". نه در تکنیک زیاده روی میکند و نه در محتوا. همه چیز در جای خودش قرار دارد و در کل فیلمی با ریتم خوب، فرم عالی و دکوپاژ و فیلمبرداری و تدوین و قاب های بی نظیر و رنگهای محشر و جزئیات مناسب و بهجا به مخاطب ارائه...
ادامه مطلب
سری اولی که سریال Friends را دیدم، به این فکر کردم که نکند برای کسی "جنیس" باشم؟ نکند صدای حرف زدن و خندیدنم روی اعصاب همه باشد و رویشان نشود چیزی بگویند؟ نکند فلان... و از آن به بعد سعی میکردم همیشه آرامتر حرف بزنم، کمتر بخندم، و حواسم باشد جلف بازی راه نیندازم. بعد یک روز به خودم آمدم و دیدم از ترس اینکه احتمالاً از نظر دیگران فلان طور باشم، دائم در حال معذب کردن خودم هستم و بدتر از آن، فرصت یادگیری "مهارتهای صحبت در جمع" را از خودم دریغ می کنم. اینکه یک نفر با فکر "نکند فلان طور باشم" از یادگیری مهارتها شانه خالی کند بدیهی ترین و آسان ترین راهی است که میتواند انتخاب کند و به همان اندازه هم غیر قابل قبول است، چون هیچکس کامل نیست و میلیاردها آدم با تمام نواقصشان دارند در جامعه زندگی میکنند ...
ادامه مطلب
با موردی مواجهیم که به نوشته ی "اذان صبح به افق تهران" با فونت 250 وسط تلویزیون زل می زند و لیوان آب را سر می کشد. اسم سرخپوستی در این لحظه: فرار مغزها ...
ادامه مطلب
خداوندا، شهردارمان درگیر کلکلها و افشاگریها و بگمبگمهای انتخاباتیست. لطفاً، خواهشاً، التماساً، فعلا سیل نفرست. گناه داریم. اسم سرخپوستی امروز: برآب رفتهی انگشتر گم کرده درحال سگ لرز پ.ن:این از مدیریت یک شهر، خدا به داد کشور برسد......
ادامه مطلب
روی صندلی کنار کانتر نشستهبودم و داشتم یکی از طاقت فرساترین کارهای دنیا را انجام میدادم: پاک کردن برنج. علت طاقت فرساییاش این است که اگر تمرکز نابودی داشتهباشی، در حینش عملا هییییچ کار دیگری نمیتوانی انجام بدهی. حتی فکر کردن. چندبار خیز برداشتم که هدفون و گوشیام را بیاورم، اما به این فکر کردم ...
ادامه مطلب
سال نو مبارک :) امیدوارم این سال جدید برای همه پر از اتفاقات خوب و آرامش و رسیدن به آرزوها باشد +یک کیسهی بزرگ فندق به آدم بدهند و بگویند همهاش برای خودت. خوشبختی مگر شاخ و دم دارد؟...
ادامه مطلب
بهارفصل مورد علاقهام است و جز این هم انتظار نمیرود. من فرزند بهارم و او ولی نعمتم، و مثل کسی که میزبان ولی نعمتش است، هرسال موقع رسیدنش در پوست خودم نمیگنجم. البته منهای دو هفتهی اول که دوستش ندارم و خستهام میکند. دید و بازدیدها، سوالات مضحک، مهمانی دادنها و مهمانی رفتنها، مسافرت های اجب...
ادامه مطلب
باران می آمد و من نمی دانستم، و وقتی که زمین خیس حیاط جلوی چشمم ظاهر شد و اولین قطره ی آب از بالا روی دماغم افتاد، یادم آمد که دستکش هایم را جا گذاشتم. و کی حوصله داشت که راهش به کنار، آن کیف درهم را بگردد به دنبال کلید. چترم را باز کردم و به این فکر کردم که چه کار کنم که چتر روی سرم بایستد و دستم هم یخ نزند. میله ی چتر را روی شانه ام گذاشتم و بند دسته اش را به دکمه ی پالتو م گیر دادم، و فکر کردم که اگر تقریبا روی خط مستقیم حرکت کنم و باد هم نوزد، اصلا مجبور به نگه داشتن دستهی چتر نیستم. و با یکسری معادلات تخیلی اینچنینی، دستهایم را در جیب پالتو فروکردم و به راهم ادامه دادم. جلوی خانهای که در سفیدش شیشهی رفلکس داشت ایستادم تا مطمئن شوم زاویهی چتر طوری است که آب باران روی کوله ام نمیریزد، و و...
ادامه مطلب
قرار است فردا به باشگاه برگردم. بعد از یک سال و اندی، و دقیقا همان جایی که از درودیوارش و آدمهایش و پله هایش و حتی مهتابی های سقفش متنفرم. و فقط به این خاطر که صاحبش یک خانم دکتر فیزیوتراپ است و برنامه ی کشکی به آدم نمی دهد مجبورم به آنجا بروم. چون من شبیه یک اسکای اسکرپر هستم که فونداسیون هایش نیلینگ ندارد و هر چندوقت یکبار یکجایش نشست می کند یا آرماتور هایش کجوکوله می شوند و جوش خاموتش از جا در می رود و بعد راه می افتد در سطح شهر و اشک ریزان و بر سر زنان در به در دنبال یکجایی می گردد که تعمیرش کنند. مورد آخر همین چند ماه پیش که نزدیک یک میلیون پیاده شدم تا ...
ادامه مطلب
نوه های اول هر خانواده، وظیفه ی سنگینی بر دوششان است مبنی بر انتخاب اسمی که با آن پدر بزرگ و مادر بزرگ را صدا می زنند. البته این اسامی معمولا توسط والدین بچه انتخاب می شود، و بسته به فرهنگ و خلاقیت افراد ممکن است یک اسم جدید یا اسمی باشد که خودشان برای صدا زدن والدین والدینشان و کلا اجدادشان از آن استفاده می کردند.معمولا بچه ها مادربزرگهایشان را با ننه جون، مادرجون، مامان جون، مادر، مامانجی و پدر بزرگها را با مذکر نمودن همین اسمها صدا می زنند، واز آنجایی که من از هر دو طرف نوه ی دومم، با خیال راحت راه دختر خاله و پسر عمه را گرفتم و با اسمهایی که والد...
ادامه مطلب
مرد بلاخره یک جایی پیدایش می شود. یا توی قاب عکس، یا قاب پنجره، یا جلد دفتر، روی دسکتاپ کامپیوتر، و حتی توی آینه. اما هیچوقت جرات نمی کند جلوتر بیاید و واقعی باشد. همیشه توی قاب است. و همیشه چشم می گرداند و چیزی را پیدا می کند که از او فرمان ببرد.. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
-میفهمی؟ -اوهوم... دروغ می گفتم. نمی فهمیدم. نمی فهمیدم یک نفر چطور میتواند چندین سال عاشق یک نفر دیگر باشد، هر شب خوابش را ببیند، عکسش را ببوسد و ببوید و با اینکه می داند طرف متاهل است امیدش را برای رسیدن به او از دست ندهد. نمی فهمیدم چطور می شود انقدر یک نفر را خواست. من؟ راستش هیچوقت یک نفر را اینطور دوست نداشتم. حتی نصف اینطور. اصلا شک دارم هیچوقت کسی را دوست داشته ام. شاید آدمهایی بوده اند که صرفا از آنها خوشم می آمده اما این حس عشق نا محدود به زمان و مکان اصلا برایم قابل درک نیست. کمی با خودم کلنجار رفتم و به او گفتم بهرحال او الان زندگی خودش را دارد. ...
ادامه مطلب
ساعتی از ساعات صبح بود،سنگفرشهای پیاده روی بین خیابان و رودخانه زیر پایم سر می خوردند و من مقصدم را می دیدم که فریم به فریم نزدیکتر می شود. به این فکر کردم که این مقصد تا چند وقت مقصدم می ماند؟ تخمین زدن زمان برای من خیلی کار سختی نیست. من آدمِ ماندن در هیچ جا نیستم. اصلا یکجا بند شدن در خون من نیست، و انگار اگر بیشتر از یک مدتی یکجا بمانم یک چیزی مثل خوره به جانم می افتد و کم کم به ذرات وجودی ام تجزیه می شوم. خواه ماندن در یک مکان باشد، یا در یک زندگی، یا هر چیز دیگر. حتی ماندن زیر نگاه آدمها و مورد توجه بودن. انگار چیزهایی در این دنیا وجود دارند که با فرو ک...
ادامه مطلب