same shit, different day

متن مرتبط با «بی بی چک» در سایت same shit, different day نوشته شده است

کمک بیسوز و گداز (#مسابقه)

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستان یه موضوع انشا دارم برای رفقای خفن و اهل قلم، با موضوعات کلاسیکطور: - به یاد موندنیترین کمکی که انجام دادین.- موردی که خودتون چیزی رو دوست داشتید، ولی به کسی بخشیدینش.- روایت داستانی که...

    ادامه مطلب
  • بر ساحل فرو می افتم، همچون بمبی یاوه که به هدف نخورده است*

  • نیلوبلاگ

    یک وقتی، یک جایی، جمله ای با این مضمون شنیده بودم که "وقتی به گودال زل می زنی، گودال هم به تو زل می زند." شاید برای یک فیلم بود. شاید هم در یکی از وبلاگها خونده بودم اما در آن لحظه، تنها چیزی بود که به ذهنم آمد. شاید دلیلش همین بود. شاید من حتی شده برای مدت کمی، به گودال زل زده بودم و بعد، بدون اینکه بخواهم درش سقوط کرده بودم و وقتی بالا آمدم، دیگر چیزهایی ک...

    ادامه مطلب
  • نور حقیقت می چکد بر خاک مشکوک زمین

  • نیلوبلاگ

    در را پشت سرم بستم و رفتم. فکر نمی کردم به این راحتی تمام شود. از شب قبل، لحظه لحظه ی آن روز را برای خودم تصور میکردم و اینکه چقدر قرار است سخت باشد. چقدر دل کندن از آنجا و خداحافظی کردن با آن میز و گلدان و قابهای روی دیوار اشکم را دربیاورد و آن لحظه که قرار است تصمیمم را به زبان بیاورم... فردای آن روز، قبل از ساعت ناهار، در اتاق مدیر را زدم و گفتم که دیگر ...

    ادامه مطلب
  • هیچ کس،حتی باران، چنین دستهای کوچکی ندارد..

  • نیلوبلاگ

    I do not know what it is about you that closes and opens; only something in me understands the voice of your eyes is deeper than all roses nobody, not even the rain has such small hands... ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • 99 سال کبریت بیخطر

  • نیلوبلاگ

    روی صندلی کنار کانتر نشستهبودم و داشتم یکی از طاقت فرساترین کارهای دنیا را انجام میدادم: پاک کردن برنج. علت طاقت فرساییاش این است که اگر تمرکز نابودی داشتهباشی، در حینش عملا هییییچ کار دیگری نمیتوانی انجام بدهی. حتی فکر کردن. چندبار خیز برداشتم که هدفون و گوشیام را بیاورم، اما به این فکر کردم ...

    ادامه مطلب
  • من به اعداد زوج خوشبینم

  • نیلوبلاگ

    سال نو مبارک :) امیدوارم این سال جدید برای همه پر از اتفاقات خوب و آرامش و رسیدن به آرزوها باشد +یک کیسهی بزرگ فندق به آدم بدهند و بگویند همهاش برای خودت. خوشبختی مگر شاخ و دم دارد؟...

    ادامه مطلب
  • بیا گُلِ ریحون دارم، دیگه نوروز تو راهه...*

  • نیلوبلاگ

    بهارفصل مورد علاقهام است و جز این هم انتظار نمیرود. من فرزند بهارم و او ولی نعمتم، و مثل کسی که میزبان ولی نعمتش است، هرسال موقع رسیدنش در پوست خودم نمیگنجم. البته منهای دو هفتهی اول که دوستش ندارم و خستهام میکند. دید و بازدیدها، سوالات مضحک، مهمانی دادنها و مهمانی رفتنها، مسافرت های اجب...

    ادامه مطلب
  • در رویا، من چیزی شبیه قطرهی بارانم

  • نیلوبلاگ

    باران می آمد و من نمی دانستم، و وقتی که زمین خیس حیاط جلوی چشمم ظاهر شد و اولین قطره ی آب از بالا روی دماغم افتاد، یادم آمد که دستکش هایم را جا گذاشتم. و کی حوصله داشت که راهش به کنار، آن کیف درهم را بگردد به دنبال کلید. چترم را باز کردم و به این فکر کردم که چه کار کنم که چتر روی سرم بایستد و دستم هم یخ نزند. میله ی چتر را روی شانه ام گذاشتم و بند دسته اش را به دکمه ی پالتو م گیر دادم، و فکر کردم که اگر تقریبا روی خط مستقیم حرکت کنم و باد هم نوزد، اصلا مجبور به نگه داشتن دستهی چتر نیستم. و با یکسری معادلات تخیلی اینچنینی، دستهایم را در جیب پالتو فروکردم و به راهم ادامه دادم. جلوی خانهای که در سفیدش شیشهی رفلکس داشت ایستادم تا مطمئن شوم زاویهی چتر طوری است که آب باران روی کوله ام نمیریزد، و و...

    ادامه مطلب
  • بیبی

  • نیلوبلاگ

    نوه های اول هر خانواده، وظیفه ی سنگینی بر دوششان است مبنی بر انتخاب اسمی که با آن پدر بزرگ و مادر بزرگ را صدا می زنند. البته این اسامی معمولا توسط والدین بچه انتخاب می شود، و بسته به فرهنگ و خلاقیت افراد ممکن است یک اسم جدید یا اسمی باشد که خودشان برای صدا زدن والدین والدینشان و کلا اجدادشان از آن استفاده می کردند.معمولا بچه ها مادربزرگهایشان را با ننه جون، مادرجون، مامان جون، مادر، مامانجی و پدر بزرگها را با مذکر نمودن همین اسمها صدا می زنند، واز آنجایی که من از هر دو طرف نوه ی دومم، با خیال راحت راه دختر خاله و پسر عمه را گرفتم و با اسمهایی که والد...

    ادامه مطلب
  • وقتی هیچکس من را نمی بیند..

  • نیلوبلاگ

    ساعتی از ساعات صبح بود،سنگفرشهای پیاده روی بین خیابان و رودخانه زیر پایم سر می خوردند و من مقصدم را می دیدم که فریم به فریم نزدیکتر می شود. به این فکر کردم که این مقصد تا چند وقت مقصدم می ماند؟ تخمین زدن زمان برای من خیلی کار سختی نیست. من آدمِ ماندن در هیچ جا نیستم. اصلا یکجا بند شدن در خون من نیست، و انگار اگر بیشتر از یک مدتی یکجا بمانم یک چیزی مثل خوره به جانم می افتد و کم کم به ذرات وجودی ام تجزیه می شوم. خواه ماندن در یک مکان باشد، یا در یک زندگی، یا هر چیز دیگر. حتی ماندن زیر نگاه آدمها و مورد توجه بودن. انگار چیزهایی در این دنیا وجود دارند که با فرو ک...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بی بی سی | فارسی تلگرام | بی بی چک | فارسی پرگار | بی بی سیدان | فارسی فرکانس |