ماه مهربان - تاریخ: 1402/7/17 ساعت: 13:05
امشب سفری ذهنی به دوران جوانی داشتم، و فکر کردم در طی این سالها، شاید چیزهای زیادی در من تغییر کرده باشند، اما صدای فن لپتاپ و تایپ کیبرد در نیمههای شب، از رفقای سالیان دورند. طبق معمول یادم نیست آخرین باری که این صفحه را باز کردم و چیزی نوشتم _و با خودم قرار گذاشتم که هر هفته چیزی بنویسم_ کی بوده، ...
23 دسامبر - تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 21:54
طبق معمول نصفه شب است و نمیدانم چطور باید نوشته را شروع کنم؛ این دو چیز شاید از معدود مواردی باشند که هر سال با خودم به سال بعدی میبرم، و الان هم که چندروز به سال نوی میلادی باقی مانده، تصمیم دارم سال 2021 را هم بینصیب نگذارم. من از سال 2000، منتظر فرارسیدن سال 2020 بودم، و الحق که سال عجیبی بو
۱۲ سپتامبر - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 5:06
نمیدانم چرا در این نیمه شب اواخر شهریور، از وسط درس به اینجا کشیده شدم، اما چند وقتی است چیزی دلتنگم میکند. چیز خاصی برای گفتن ندارم، این شش ماه انگار در سیاهچالهای فرورفته و بدون اینکه اتفاقی درش
زیر دشت ستارگان - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 20:36
روز دوم فروردین سال 97، زانوی راستم به شکلی الکی، کاااملا الکی پیچید و مدت زیادی درگیرش بودم و هیچوقت هم به طور کامل خوب نشد، اما چند روز بود به طور عجیبی درد میکرد و مامان پیشنهاد داد که هرشب، کمی
بلغار یا روم شرقی؟ - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 20:36
ساالها پیش، به یک بازی آنلاین به اسم جنگ خانها یا خانوارز اعتیاد پیدا کرده بودم که نمیدانم هنوز هم هست یا نه، اما آن روزها اعتیادم به قدری شدید بود که حتی یکی از امتحانات آخر ترم دانشگاه را هم از دس
Fire and fleet and candle light... - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 20:36
"Lyke-Wake Dirge"* شعری مذهبی به زبان انگلیسی قدیمی است که سفر روح از زمین به برزخ و اتفاقاتی که برایش میافتد را توصیف میکند، این شعر در سال 1686 توسط آقایJohn Aubrey مکتوب شد اما قدمتش به قبل از آن میرسد. ادامه مطلب
بازنشر از کانال - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 20:36
در هرچیزی استثنایی وجود داره، مثل سطح الزامی شیشه وقتی تمام پنجرههای یه فضا، روی یه دیوار باشن و فاصلهٔ اون دیوار تا دیوار روبرو بیش از ۴/۵ متر باشه. منتها این فکر که با خودت بگی من تو فلان چیز است
آنچه برای ما اتفاق افتاد - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 20:36
از اتفاقات ترسناک اتاقم، یکی اینکه من پنجره را نمیبندم و شوفاژ را باز نمیکنم، اما میبینم پنجره بسته، و شوفاژ باز است.البته ترس من از موجودات ماورا الطبیعه نیست، آلزایمر زودرس موجود ترسناکتری است...
نوامبر شیرین 4 - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:36
باران نمنم میآمد و من زیر طاق یکی از خانههای همسایه منتظر ماشینی که بابا گرفته بود، ایستاده بودم. حسابی دیرم شده بود و حس کردم به برنامۀ سورپرایزی که چیده بودیم نمیرسم، و وقتی سوار ماشین شدم و نیم
Note to self #21 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
پدر و مادرمان، تا یک دورهای پدر و مادر ما هستند، و از یک سنی به بعد، ما پدر و مادرِ پدر و مادرمان میشویم. باید مدام حواسمان باشد که زیاد قند و چربی نخورند، روزه نگیرند، با آن پادرد و کمردردشان کار
سونات مهتاب - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
دلم میخواست یک آهنگ بودم، و تکههایم در ذهن آدمها گیر میکرد...
ریشگی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
یکم کلمه بشکافیم دور هم :) http://radixium.blog.ir کانال تلگرام : @radixium
طلیعه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
در کشوی سمت چپ میز آینهام، یک جامدادی کم ارتفاع کم عرض دراز هست که تولد ۱۶ سالگیام هدیه گرفتم. هدیه دهنده، طلیعه, هم کلاسی اول دبیرستانم بود که تا اواسط سال دلم میخواست با او دوست شوم چون تنها کسی ب
لایک! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
فکر میکنم سال 2008 بود که عضو فیسبوک شدم. مدتی بود وبلاگ مینوشتم و برایم جالب بود سرویسی راه افتاده که میشود بدون یک کلمه حرف، به نویسندهاش بفهمانی که مطالبش را خواندهای و دوست داشتهای. بعد میر
شاهدانه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
دبستانی که اول دبستان درش درس میخواندم، دقیقا دور همان میدانی بود که خانۀ عمو احمد، عموی بزرگ مادرم در آنجا بود. محلۀ نارمک را هم که میدانید، تنها محلۀ میدان میدان تهران است، و اگر کسی جایی بگوید "م
Note to self #22 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
نمیدانم این جمله را کجا و از چه کسی شنیدم، که «دنبال کردن وقایعی که آدم کنترلی بر روی آنها ندارد، اعتیادآور است». این اعتیاد، میتواند در قالب دیدن سریال باشد، خواندن رمان، دنبال کردن وقایع زندگی اشخ
نوامبر شیرین - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
مدتها پیش، فیلمی دیدم که در پایان داستان، به مخاطب میگفت تمام اتفاقاتی که شاهدشان بودیم، صرفا ساخته و پرداختۀ ذهن یک پسربچۀ 8 ساله بودند. امروز به این فکر میکردم که در روزهای اخیر، انقدر مسائل احمقا
نوامبر شیرین ۲ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
بوی دود و سوختگی مدار برقی خانه را پر کرده. کف اتاق نشستهام و به پنجرهای که لحظاتی پیش در تلاش بودم تا درزگیرهایش را جدا کرده و بازش کنم، نگاه میکنم. سرم پر از درد است. تقریبا تمام وسایل برقیمان
نوامبر شیرین 3 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
روی زمین نشستهام و به پنجره نگاه می کنم. چند روز از این اتفاقات گذشته است، دیگر بوی دود نمیآید.طی این چند روز اخیر، چند قلم از جهیزیۀ من را از انباری بیرون آوردیم و به قول مامان دست انداختیم. به ادا
route 66 - تاریخ: 1398/3/19 ساعت: 11:30
چند وقتی است که بیان اذیتم میکند. نمیگذارد راحت بیایم و بروم و وبلاگ بخوانم، و هربار بعد از کلی ریفرش کردن، تازه با ناز و ادا یک صفحه باز میکند و باید پشت آدرس هر وبلاگی که باز میکنم https بزنم و

برچسب‌های مرتبط

هیس فقط بگو آمین | بی بی سی | فارسی تلگرام | بی بی چک | فارسی پرگار | بی بی سیدان | فارسی فرکانس | the best offer | the best offer movie | the best offer imdb