بگو آمین!
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 13:04
خدایا، مرا آنقدر پول ده که مجبور به انتخاب بین دو مورد از هیچ چیز نباشم. انتخاب کیلز می. نام سرخپوستی در این لحظه: همیشه پشیمان از انتخاب فعلی -_- قالبمان را کوبیدیم و از نو ساختیم، و ظاهرا نتیجه شد این -_-چراا خب -_-
بیبی
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 13:04
نوه های اول هر خانواده، وظیفه ی سنگینی بر دوششان است مبنی بر انتخاب اسمی که با آن پدر بزرگ و مادر بزرگ را صدا می زنند. البته این اسامی معمولا توسط والدین بچه انتخاب می شود، و بسته به فرهنگ و خلاقیت افراد ممکن است یک اسم جدید یا اسمی باشد که خودشان برای صدا زدن والدین والدینشان و کلا اجدادشان از آن ا...
یک اثر/ اپرای شاهزاده ایگور (#معرفی)
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 13:04
ادامه مطلب
ماهی سیاه بسیار کوچولو
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 13:04
مرد بلاخره یک جایی پیدایش می شود. یا توی قاب عکس، یا قاب پنجره، یا جلد دفتر، روی دسکتاپ کامپیوتر، و حتی توی آینه. اما هیچوقت جرات نمی کند جلوتر بیاید و واقعی باشد. همیشه توی قاب است. و همیشه چشم می گرداند و چیزی را پیدا می کند که از او فرمان ببرد.. ادامه مطلب
جهنم فیچرینگ بهشت
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 20:59
لیوانِ محتوی آن نوشیدنی، روی میز است و من با انزجار نگاهش می کنم. همان کوفتی که به معنای واقعی مزه ی جهنم می دهد و هیچ نقل و نباتی هم نمی تواند مزه اش را از بین ببرد. دفعات قبلی هم دکتر همین زهرماری را تجویز کرده بود و چون هربار با شدت هرچه تمام تر از خوردنش امتناع میکردم دفعه ی بعد، پس از دعوا کردن...
The Best Offer
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 20:59
-هیچوقت نتونستی ببینیش؟ -فقط یه بار - چه شکلی بود؟ -گمون کنم داشتن علاقه زیاد به یه نفر، قاعدتا این احساس رو در تو بوجود میاره که اون زیباست... Download
※پایان مهر※
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 20:59
از نظر من خوشبختی این است که یک روز بروی جلوی آینه و به این فکر کنی که به خودت بدهکار نیستی. نه به خودت، نه به هیچکس دیگر. حساب پاک و وجدان پاک. آرزویم این است این آخرین صحنه ای باشد که در زندگی ام می بینم. ♫ Oh my love/ Jacky Terrasson & Cécile McLorin Salvant حالا کلمات تیتر را جابجا کرده، و میم ر...
I’m just anonymous. I’m just alone
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 20:58
الیوت : اینکه ذهنت رو زیر سوال ببری یه چیزه، ولی اینکه چشم و گوشت رو زیر سوال ببری چیز دیگهایه. ولی بازم میگم، مگه هردوش یکی نیست؟ مگه حواس ما فقط دادههای متوسطی از مغزمون نیستن؟ درسته، ما به حواسمون متکی هستیم. اطمینان داریم که دنیای واقعیمون رو به درستی به تصویر میکشن. ولی اگه حقیقت این باشه که او...
به همین سادگی...
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 20:58
تقریباً صبح است. توکاها روی کابل تلفن منتظرند و من راس ساعت ۶ صبح ساندویچ فراموش شدهی دیروز را میخورم. صبح آرام روز یکشنبه. یک لنگه کفشم یک گوشهی اتاق راست ایستاده و لنگهی دیگر به پهلو افتاده است. بله، بعضی زندگیها برای هدر دادن آفریده شدهاند. چارلز بوکوفسکی سینا کمالآبادی
بازگشت کانال
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 20:58
@VanillaAve یحتمل فقط موزیک
پریزماتیک
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 20:58
قیمه ی داخل بشقاب را کاملا مخلوط کرد و با لبخند گفت: حالا شد قیمه نثار! قیافه ی شاد و مهربانش هیچ شباهتی به قیافه ی عصبانی یک ساعت بعدش نداشت. همان یک ساعت بعد کذایی. از همان یک ساعت بعدهایی که ازشان متنفرم و اثراتشان و ترکش هایشان تا چند وقت باقی می ماند. تا چند هفته. تا چند ماه. حتی تا یک عمر... و...
Love In Portofino (#ترجمه)
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:56
ادامه مطلب
یک بنا/ تاریخانه دامغان (#معرفی)
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:56
ادامه مطلب
A Touch
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:55
اسب زیر دستم آرام بود. سرش را پایین انداخته و به نقطه ی نامعلومی خیره شده بود. من داشتم به یک داستان رادیویی گوش می کردم و به چند روز قبل فکر می کردم که به "آنجا" رفته بودم. که تا صبح با خودم کلنجار رفته بودم و در آخرین لحظات، دقیقا هنگام فشردن زنگ منصرف شدم و راه یک جای دیگر را در پیش گرفتم. یک پیا...
دوگانگی
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:55
می دانی ورونیکا، خلاءی که در دلت حس می کنی به اندازه ی هیچکس و هیچ چیز نیست. هیچکس و هیچ چیز نیست که بتواند در آن چفت شود و همیشه یک جایی باقی می ماند که نشتی پیدا کند. این عجیب نیست که آدمها گاهی از درون تو سر درنمیآورند. اشکهایت را میبینند، اما به راحتی از کنارش رد می شوند یا خودشان را مشغول کاری ...
اسکلت ماهی
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:55
خیلی عجیب است که گاهی آدم ناگهان خودش را وسط یک بحث عجیب و حتی مسخره میبیند. مثلا یک لحظه میبیند موضوع صحبت جمع راجعبه استخوان ماهی است و اینکه آدم را یاد چه چیزی میاندازد، و فکر میکند که خب، مثلا من چه چیزی دارم که این وسط بگویم. بیشتر که فکر میکند یادش میآید که دوره ی دبستان که هر روز با الهام پیا...
same shit, different day
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:55
-null-
در سکوت سینه ام، دستی دانه اندوه می کارد
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:54
-میفهمی؟ -اوهوم... دروغ می گفتم. نمی فهمیدم. نمی فهمیدم یک نفر چطور میتواند چندین سال عاشق یک نفر دیگر باشد، هر شب خوابش را ببیند، عکسش را ببوسد و ببوید و با اینکه می داند طرف متاهل است امیدش را برای رسیدن به او از دست ندهد. نمی فهمیدم چطور می شود انقدر یک نفر را خواست. من؟ راستش هیچوقت یک نفر را ای...
وجده Wadjda (#نقد)
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:54
شاید اینطور به نظر بیاید که این فیلم، حول محور دخترک 10 ساله ی بی پروا و سرتقی است که آرزویش خریدن دوچرخه و مسابقه دادن با پسرک همسایه است، اما درواقع، "وجده" قصه ی تمام زنان است... ادامه مطلب
وقتی هیچکس من را نمی بیند..
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:54
ساعتی از ساعات صبح بود، سنگفرشهای پیاده روی بین خیابان و رودخانه زیر پایم سر می خوردند و من مقصدم را می دیدم که فریم به فریم نزدیکتر می شود. به این فکر کردم که این مقصد تا چند وقت مقصدم می ماند؟ تخمین زدن زمان برای من خیلی کار سختی نیست. من آدمِ ماندن در هیچ جا نیستم. اصلا یکجا بند شدن در خون من نیس...