سیامک انصاری طور -_-
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 8:06
با موردی مواجهیم که به نوشته ی "اذان صبح به افق تهران" با فونت 250 وسط تلویزیون زل می زند و لیوان آب را سر می کشد. اسم سرخپوستی در این لحظه: فرار مغزها
:اشک
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 8:06
وقتی چشمم به چشمش افتاد، هرچقدر تلاش کردم نتوانستم خودم را کنترل کنم و جیغ بلندی کشیدم که مامان را سراسیمه به نشیمن کشاند. سفیدی چشمش کاملا قرمز شده بود و میخواست چیزی بگوید اما زبانش نمی چرخید. مامان کیف و کتش را گرفت و من کمکش کردم تا روی صندلی بنشیند، هم نگران بودم و هم نمی خواستم مصرانه چیزی ب
falsch
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 8:06
من خوابهای زیادی میبینم که به صورت محسوس یا نامحسوس با امتحان یا کنکور یا تحویل پروژه یا اتفاقات مربوط به آنها در ارتباطند و دخالت مستقیم یا غیر مستقیم دارند، مانند این یا امتحانات ریاضی و فیزیک که درشان سوالات به زبان عبری نوشته شده اند و نمی توانم آنها را بخوانم، در حالی که وقتم هم دارد تمام می
آن سم کشنده چیست که عالم همه دیوانهی اوست؟
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 8:06
يكشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۴ ق.ظ جواب: سیبزمینی سرخ کرده [بعد از نگاه های طولانی و حسرت بار به کاسهی سیبزمینی، به تحقیقات علمی و پزشکی و سلامتی و امثالهم انگشت وسطی نشان داده و به سمت آن حضرت میرود] ۹۶/۰۳/۲۱ ۹ ۰ Fa E||a نظرات پاسخ:اوهوم... پاسخ:باباااا چیه سرخکردنی همش ضرره
دیوانگی در بروک لین (#روزانه)
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 8:06
Faella, [12.06.17 04:50] آفتاب زده بود. چیزی از پنجره پیدا نبود اما زیر پرده ای سفید سایه ی آبی گرفته بود، نشانه ای که هرروز من را متوجه روشن شدن هوا می کند. روی لبه ی تخت نشستم و حس لرز کردم. چندتا خمیازه پشت سر هم کشیدم و به این فکر کردم که آبی به صورتم بزنم و به کار برگردم. در راه یک خمیازه ی دی
200
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 6:26
بسیاری از کسانی که به دستهبندی آقای رییسی از آدمها به صورت جوانان و زنان می خندند، همانهایی هستند که موقع حرف زدن، بانوان را با دو دسته ی خانمها و خانمهای چادری (یا بیحجاب) توصیف می کنند.
The Edge of 25
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 6:26
این روزها تمرینات رانندگیام را باز از سر گرفتهام و خیلی مصمم طور، میخواهم تا آخر هفتهی بعد، شر گواهینامه گرفتن را از سر زندگیام کم کنم. مربیام را دوست دارم. یک خانم تپل و مهربان و ریلکس، که در مقابل اشتباهات فاحش و بالتبع، وحشتزدگی ها و استرسهای من، فقط نگاهم میکند و میگوید بیخیال... آروم ب
چه خوش گفت...
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 6:26
ملت را نباید متکی به جنجال و هیجان بار آورد. اساس فکر مردم باید تغییر کند، رفیق! تا چنین کاری انجام نشود، مردم ماده خام هستند که برای مدتی، به هر شکلی می شود درشان آورد. مثل خمیرند. هرکسی، هردستی، هر قدرتی می تواند شکل دلخواه خودش را از آنها بسازد! اما برای اینکه مردم بتوانند خودشان، خود را به هر شک...
Note to self #7
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 6:26
بعد از هر وعده غذایی که مادرت میپزد دستش را ببوس. بعد از هر لیوان شربت یا چای یا آبمیوه که برایت میآورد. بعد از هرکاری که برایت میکند... حسرتش میماند. حسرتش خواهد ماند..
Note to self #6
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:29
تابحال هیچ مرگی با دلیل ندیدن یک فیلم سینمایی/سریال، نخواندن یک کتاب، گوش ندادن یک موسیقی یا نشناختن یک سلبریتی گزارش نشده. لطفا در مواجهه با کلماتی از قبیل ندیدم، نخواندم، نشنیدم و نمیشناسم، اموجی چشم گرد و پوکرفیس و کلمهی "وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای" تحویل ندهید. باور کنید میش...
هشدار
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:59
کاش یک سال بساط انتخابات توی ماه رمضان بیوفتد، ببینیم که زبان روزه هم می تواند انقدر دروغ و مهمل ببافد و تهمت بزند؟ تازه آن وقت است که شرط اول کاندیداها، یعنی "دیندار" بودن و در پی آن صلاحیت واقعی شان مشخص میشود. البته اشاره به شخص خاصی ندارم، کلا
How do you overcome regret?
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 4:01
مثل خری که به صاحب مهربانش لگد زده، از اینکه برای آزمون ارشد ثبت نام نکرده ام پشیمانم...
Note to self #5
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 4:01
عموم تلاشم در زندگی این است که وقتی در یک جمعی دهانم را به حرف زدن باز می کنم، باعث شکل گیری جمله ی "وای خدای من چقدر احمقه!" در ذهن دیگران نشوم. در غیر این صورت، عقل سلیم حکم می کند که بسته بودنش به صلاح تر است.
نقش نعنا فلفلی در شکل گیری فولدینگ مثلا
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 4:01
حضور تربچه وسط سبد سبزی خوردن، یحتمل یکی از بزرگترین تضادهای دم دستی است که آدم شاید هر روزآنرا می بیند و رد میشود و گاهی هم توجهش را جلب میکند. اگر از نظر رنگ بررسی کنیم، تربچه و سبزیهای دیگر رنگهای متضاد و در عین حال مکمل دارند و اوج جلوه و سرز
هیچ کس،حتی باران، چنین دستهای کوچکی ندارد..
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 4:01
I do not know what it is about you that closes and opens; only something in me understands the voice of your eyes is deeper than all roses nobody, not even the rain has such small hands... ادامه مطلب
کاش میشد بلایا را برد و جایی در منظومهی شمسی منفجر کرد و ستاره تحویل گرفت..
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 4:01
خداوندا، شهردارمان درگیر کلکلها و افشاگریها و بگمبگمهای انتخاباتیست. لطفاً، خواهشاً، التماساً، فعلا سیل نفرست. گناه داریم. اسم سرخپوستی امروز: برآب رفتهی انگشتر گم کرده درحال سگ لرز پ.ن:این از مدیریت یک شهر، خدا به داد کشور برسد...
صرفا جهت نمیدانم چه #روزانه
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 4:01
Bullshit Alert -_- ادامه مطلب
خامُش، با مرغِ خاک قصه دریا مگو...
-
تاریخ: 1396/2/7 ساعت: 13:16
دو هفته گذشت... کی باور میکند؟ انگار همین دیروز بود که برای اولینبار در این خانهی زیبا قدم گذاشتم و محو شگفتیهایش شدم، و وقتی به من گفتهشد که قرار است قسمتهایی از آن را مرمت _و دقیقتر_ نقاشی کنم، حسابی وحشت کردم. من کی باشم که جرات کنم روی خط یک هنرمند بزرگ خط بکشم؟ اما بعد فکر کردم که اگر من انجامش...
El Mammad
-
تاریخ: 1396/2/4 ساعت: 14:25
دایی داشت از زمانی تعریف میکرد که با ال ممد رفته بودند شمال. ال ممد اسم ماشینش است، یک ال نود سفید که پلاکش با "م" شروع میشود و برای همین این اسم را رویش گذاشته اند. به انیمیشن ماشینها فکر کردم و اینکه اگر این ماشین یکی از شخصیتهایش بود، میتوانست گندهی یک باند خلافکار کارتل دار ایرانی-مکزیکی باشد......
welcome back home my babies :x
-
تاریخ: 1396/2/4 ساعت: 14:25
بعد از مدتها، این هفته به خانه برگشتهاند. دوتایشان دست یک آدم مطمئن بود، اما فکر میکردم دوتای دیگر را برای همیشه از دست دادهام... و میدانید که چه حس ناراحتی است. مخصوصا اینکه کتاب سمفونی مردگانم سنش از من هم بیشتر است و این دنیای سوفی، از اولین نسخه های چاپ شده در ایران است. فکرش را بکنید آدم ا